
به گزارش خبرنگار اجتماعی نخ نیوز، فرش ایرانی تنها یک زیرانداز یا کالای تجاری نیست؛ بخشی از حافظه تاریخی، فرهنگ و سبک زندگی ایرانیان است؛ هنری که در طول قرنها، از جغرافیای متنوع ایران، اقلیمهای گوناگون، فرهنگهای بومی و ذوق هنرمندان هر منطقه تأثیر پذیرفته و به یکی از شناختهشدهترین نمادهای فرهنگی ایران در جهان تبدیل شده است.
گنجینه موزه فرش ایران، تصویری از همین تنوع گسترده را پیش روی مخاطب قرار میدهد؛ از تفاوت در نقوش و رنگها گرفته تا شیوههای بافت و مواد اولیهای که متناسب با شرایط هر منطقه شکل گرفتهاند. در این میان، عوامل انسانی و اقتصادی نیز در تحول هنر فرش نقش داشتهاند و سفارشهای بازارهای خارجی، سرمایهگذاریها و فعالیت تاجران در دورههای مختلف، بر شکلگیری برخی سبکها و مجموعههای فرش ایرانی اثر گذاشته است.
محمد جواد اینانلو رئیس موزه فرش ایران در گفتوگوی تفصیلی با نخ نیوز، ضمن تشریح ویژگیهای جغرافیایی و فرهنگی فرش مناطق مختلف کشور، تأکید میکند که نمیتوان یک منطقه را برتر از سایر مناطق دانست؛ چرا که هر یک از مناطق ایران هویت و سنت خاص خود را در فرشبافی شکل دادهاند. او همچنین درباره فرش ابریشم قم، مجموعه قالیهای پولونز، جایگاه رنگ لاکی و نقش بازارهای خارجی در تداوم برخی نقوش و سبکهای فرش ایرانی توضیح میدهد.
اما بخش مهم این گفتوگو به وضعیت امروز فرش ایران اختصاص دارد؛ صنعتی که به گفته رئیس موزه فرش، صادرات آن در سالهای اخیر به پایینترین سطح خود رسیده و بخش قابل توجهی از بازار جهانی را از دست داده است. ضعف در بازاریابی بینالمللی، قیمت تمامشده بالا، نبود پژوهش کافی درباره سلیقه بازارهای جدید، تعدد نهادهای تصمیمگیر و نگاه صرفاً آماری به فرش بهعنوان یک کالا، از جمله چالشهایی است که در این گفتوگو مورد بررسی قرار گرفته است.
رئیس موزه فرش معتقد است بازگشت فرش ایرانی به جایگاه گذشته خود در بازارهای جهانی، نیازمند بازنگری جدی در سیاستگذاری، شناخت سلیقه نسل جدید، استفاده از روشهای نوین بازاریابی و تقویت نقش رسانهها و آموزش عمومی است؛ چرا که فرش ایرانی، پیش از آنکه یک محصول اقتصادی باشد، یک میراث فرهنگی و یکی از مهمترین سفیران فرهنگی ایران در جهان است.
در ادامه این مصاحبه را بخوانید:

این تنوع جغرافیایی چه ویژگیهایی به گنجینه موزه داده است؟
هر منطقه از ایران فرش خاص خود را دارد و همین موضوع یکی از مهمترین ویژگیهای فرش ایرانی است. شرایط جغرافیایی، نوع مواد اولیه، وضعیت آبوهوا، پوشش گیاهی و حتی مواد مورد استفاده در رنگرزی باعث شده است که هر منطقه سبک و هویت مستقل خود را در فرشبافی داشته باشد.
به همین دلیل نمیتوان گفت فرش یک شهر از شهر دیگر بهتر است. هر منطقه ویژگیهای مختص خود را دارد. نقشهها، رنگها، تکنیکهای بافت و حتی نوع استفاده از فرش در زندگی روزمره مردم در مناطق مختلف با یکدیگر تفاوت دارد.
برای مثال در برخی مناطق مانند تبریز، به دلیل شرایط اقلیمی و نیازهای زندگی، فرشها ضخیمتر بافته میشدند تا نقش عایق حرارتی را ایفا کنند و از انتقال سرما از کف زمین جلوگیری شود. در مقابل، در مناطقی مانند کرمان که شرایط آبوهوایی متفاوت است، فرشها ظریفتر و نازکتر هستند تا تبادل هوا بهتر صورت گیرد.
در واقع حتی جغرافیا نیز بر تکنیک بافت و ساختار فرش تأثیر مستقیم داشته است. به همین دلیل است که میگوییم هر منطقه از ایران قالی خاص خود را با نقوش، رنگها و ویژگیهای منحصر به فرد تولید کرده است.
علاوه بر عوامل طبیعی، آیا عوامل انسانی نیز در تحول هنر فرش ایران نقش داشتهاند؟
قطعاً همینطور است. در کنار عوامل جغرافیایی و طبیعی، انسان نیز همواره در شکلگیری و تحول هنر فرش ایران نقش مهمی داشته است. برای مثال سرمایهگذاریهایی که برخی کمپانیهای انگلیسی در کرمان و مناطق جنوب شرق ایران انجام دادند، باعث شد در مقاطعی خاص برخی شیوههای بافت یا برخی موضوعات تصویری در آن مناطق رواج پیدا کند.
از سوی دیگر، بسیاری از تاجران و سفارشدهندگان خارجی نیز بر روند تولید فرش ایران تأثیر گذاشتهاند. در دورههای مختلف افرادی از اروپا به ایران میآمدند و فرشهایی با طرحها و رنگهای مورد علاقه بازارهای اروپایی سفارش میدادند. این سفارشها به مرور زمان بر برخی شیوههای تولید اثر گذاشت.
برای نمونه، مجموعه قالیهای «پولونز» نام خود را از افرادی گرفتهاند که در دورههای مختلف در ایران به سفارش، جمعآوری یا تجارت فرش اشتغال داشتند.
این افراد گاه فرشها را برای تجارت به اروپا میبردند و گاه آنها را به دربارها، اشراف یا کلیساها هدیه میکردند و از این طریق روابط و امتیازات مختلفی به دست میآوردند. به همین دلیل نام برخی از این افراد بر روی مجموعههایی از فرشهای تاریخی باقی مانده است.
در سالهای اخیر فرش ابریشم قم نیز بسیار مورد توجه قرار گرفته است. این موضوع را چگونه ارزیابی میکنید؟
فرش ابریشم قم نمونه خوبی از تأثیر عوامل انسانی و سرمایهگذاری در توسعه یک حوزه هنری است. شهر قم بهطور سنتی مرکز تولید ابریشم نبوده و تولید ابریشم در این منطقه بسیار محدود بوده است، اما در دوره معاصر گروهی از فعالان این حوزه با سرمایهگذاری هدفمند، تولید فرش ابریشم را در قم توسعه دادند.
این سرمایهگذاریها باعث شد فرش ابریشم قم به تدریج به یک برند شناختهشده تبدیل شود و امروز نه تنها در ایران بلکه در بسیاری از کشورهای جهان نیز شناخته شده باشد. این موضوع نشان میدهد که در کنار سنتهای تاریخی، برنامهریزی و سرمایهگذاری نیز میتواند بر شکلگیری هویتهای جدید در هنر فرش ایران تأثیرگذار باشد.
کدام منطقه ایران بیشترین سهم را در حفظ اصالت فرش ایرانی داشته است؟
واقعیت این است که نمیتوان یک منطقه خاص را برتر از سایر مناطق دانست. هر منطقه از ایران سبک، هویت و سنت بافندگی خاص خود را دنبال کرده و هنوز هم افرادی هستند که با علاقه و تعصب حرفهای تلاش میکنند اصالت فرش منطقه خود را حفظ کنند.
البته در برخی مناطق ممکن است به دلایل مختلف تولید فرش کاهش یافته یا حتی متوقف شده باشد، اما در مناطقی که همچنان فرشبافی جریان دارد، فعالان این حوزه تلاش کردهاند تا حد امکان از تغییرات هویتی جلوگیری کنند و اصالت بافت را حفظ کنند.
البته بازار مصرف نیز بر میزان تولید برخی نقشهها و سبکها تأثیرگذار است. برای مثال سالهاست که برخی نقشههای خاص مانند نقشه سلطانآباد در بازار آمریکا طرفداران زیادی دارند و طبیعتاً تولید آنها بیشتر مورد توجه قرار میگیرد. یا برخی نقشهها در بازارهای اروپایی محبوبیت بیشتری دارند و تولیدکنندگان نیز متناسب با تقاضای بازار روی آنها تمرکز میکنند.
اما این موضوع به معنای تغییر اصالت فرش نیست. در واقع میتوان گفت فرشهای ایرانی در مجموع اصالت خود را حفظ کردهاند و هنوز هم افراد زیادی، با وجود مشکلات بازار داخلی و کاهش صادرات، برای حفظ این میراث ارزشمند تلاش میکنند.
جایگاه فرش در فرهنگ ایرانی را چگونه توصیف میکنید؟
اگر بخواهیم واقعبینانه نگاه کنیم، فرش یکی از جداییناپذیرترین عناصر زندگی ایرانیان بوده است. ما از بدو تولد تا پایان زندگی با فرش سروکار داریم. کودک ایرانی نخستین گامها و چهار دست و پا رفتن خود را روی فرش تجربه میکند و فرش در تمام مراحل زندگی در کنار ما حضور دارد.
به همین دلیل فرش صرفاً یک کالا یا یک زیرانداز نیست؛ بخشی از هویت فرهنگی و سبک زندگی ایرانیان است.
برخی معتقدند فرش مهمترین سفیر فرهنگی ایران در جهان است. شما با این نگاه موافق هستید؟
من کاملاً با این دیدگاه موافقم و حتی معتقدم فرش ایرانی بالاترین ضریب نفوذ فرهنگی را در میان همه هنرها و صنایع ایرانی در جهان دارد.
اگر به مراکز مهم سیاسی، فرهنگی و مذهبی جهان نگاه کنیم، تقریباً در همه آنها میتوان ردپای فرش ایرانی را مشاهده کرد. از تالارهای اصلی سازمانهای بینالمللی گرفته تا کاخها، دفاتر ریاستجمهوری، دربارهای سلطنتی و حتی مراکز مذهبی جهان، فرش ایرانی حضور دارد.
به اعتقاد من هیچ هنر دیگری از ایران به اندازه فرش نتوانسته چنین گسترهای از نفوذ فرهنگی را در جهان به دست آورد. شاید خاتمکاری، منبتکاری، معرق یا سایر هنرهای سنتی ما نیز شناخته شده باشند، اما از نظر میزان حضور در مراکز اثرگذار جهان، فرش ایرانی جایگاه ویژهای دارد.
برای نمونه، همین یک سال گذشته و پس از درگذشت پاپ، تصاویر متعددی منتشر شد که نشان میداد مراسم مربوط به تابوت ایشان بر روی یک فرش ایرانی از منطقه ملایر برگزار شده است. این فقط یک نمونه از حضور فرش ایرانی در مهمترین رویدادهای جهانی است.
در طول دههها و حتی قرنهای گذشته نیز بسیاری از تصمیمات مهم سیاسی، فرهنگی و تاریخی جهان در فضاهایی گرفته شده که فرش ایرانی بخشی از آن محیط بوده است.

بسیاری از مردم تصور میکنند فرش اصیل ایرانی الزاماً باید قرمز یا لاکیرنگ باشد. این تصور تا چه اندازه درست است؟
نمیتوان چنین حکمی صادر کرد. درست است که رنگ لاکی یکی از شناختهشدهترین و محبوبترین رنگها در فرش ایرانی است، اما به هیچ وجه نمیتوان گفت فرش اصیل ایرانی فقط باید این رنگ را داشته باشد.
برای مثال فرش پازیریک که قدیمیترین فرش شناختهشده جهان محسوب میشود و در موزه ارمیتاژ نگهداری میشود، الزاماً دارای همان ترکیب رنگیای نیست که امروز بسیاری از مردم به عنوان فرش سنتی ایرانی در ذهن دارند.
در واقع تنوع رنگ در فرش ایرانی بسیار گسترده است و هر منطقه متناسب با مواد اولیه، گیاهان رنگزا و سنتهای بومی خود از طیفهای رنگی متفاوتی استفاده کرده است.
البته رنگ لاکی جایگاه ویژهای در فرش ایرانی دارد و در برخی مناطق مانند اصفهان، تبریز، مشهد، کاشمر، ساروق و بخشهایی از استان مرکزی بسیار پرکاربرد بوده و هنوز هم هست.
برای مثال در ساروق، شیوه رنگرزی خاصی وجود داشته است. در برخی موارد پشم را همراه با دوغ فرآوری میکردند و همین فرآیند باعث میشد رنگ روناسی با عمق و درخشندگی بیشتری در الیاف نفوذ کند. نتیجه این کار، قرمزهای بسیار زنده و منحصربهفردی بود که امروز هم فرشهای ساروق را در جهان متمایز میکند.
وضعیت صادرات فرش ایران در سالهای اخیر چگونه بوده و چه عواملی باعث کاهش آن شده است؟
در حال حاضر اگر بخواهیم واقعبینانه صحبت کنیم، میزان صادرات فرش ایرانی به کمترین سطح خود رسیده و در مقطعی حتی میتوان گفت تقریباً به صفر نزدیک شده است. البته بخشی از این وضعیت مربوط به شرایط خاص سال جاری و اتفاقات غیرمترقبه است، اما اگر به سال مالی گذشته نگاه کنیم، دلایل ساختاریتری در این کاهش نقش داشتهاند.
به نظر من بخش مهمی از این وضعیت ناشی از سیاستگذاریهای نادرست در حوزه فرش است. البته منظور من متهم کردن فرد یا دستگاه خاصی نیست، بلکه مسئله این است که در سطح کلان نیاز به یک بازنگری جدی در سیاستهای حوزه فرش دستباف داریم.
ما نیازمند یک «جهاد فرهنگی» در حوزه فرش هستیم. باید نقاط ضعف را شناسایی کنیم و بر اساس آنها برنامهریزی دقیق انجام دهیم تا بتوانیم دوباره به مسیر درست بازگردیم.
در حال حاضر متأسفانه بخش قابل توجهی از بازار جهانی فرش را از دست دادهایم. در بازارهای اروپایی و سایر کشورها، فرشهایی خرید و فروش میشود، اما سهم فرش ایران در این بازارها به شدت کاهش یافته است. یکی از دلایل مهم این موضوع، قیمت بالای فرش ایرانی در مقایسه با رقبا و همچنین ضعف در معرفی و بازاریابی بینالمللی است.
ما در حوزه بازاریابی مدرن، استفاده از روشهای نوین فروش، پرزنت محصول، حضور مؤثر در نمایشگاهها و جشنوارههای بینالمللی فرش، عملکرد قابل قبولی نداشتهایم. این در حالی است که اگر به گذشته نگاه کنیم، فرش ایرانی حتی زمانی که در اوج تجارت جهانی قرار داشت، نه صرفاً به عنوان یک کالای مصرفی، بلکه به عنوان یک اثر هنری عرضه میشد.
آیا شیوه ارائه آمار و نگاه آماری به فرش نیز در این وضعیت تأثیر داشته است؟
بله، یکی از ایرادهای جدی همین موضوع است. ما در برخی گزارشها، فرش را بر اساس متر مربع، تعداد یا وزن ارزیابی میکنیم. در حالی که فرش یک اثر هنری است و ارزش آن الزاماً با این شاخصها قابل سنجش نیست.
ممکن است یک تخته قالی نفیس در بازار جهانی با قیمت چند میلیون دلار معامله شود، در حالی که نمیتوان آن را صرفاً با متر یا وزن ارزیابی کرد. این نوع نگاه آماری به یک کالای هنری، خودش یکی از مشکلات ساختاری در حوزه فرش است.
از سوی دیگر، تعدد نهادهای تصمیمگیر در حوزه فرش نیز مشکلساز شده است. امروز اتحادیهها، انجمنها، سندیکاها و مجموعههای مختلفی در این حوزه فعال هستند که هرکدام دیدگاه خود را دارند، اما در نهایت انسجام واحدی در تصمیمگیری وجود ندارد و خروجی این وضعیت مطلوب نیست.
برای بازگشت فرش ایران به جایگاه جهانی چه اقداماتی لازم است؟
یکی از مهمترین مسائل، شناخت دقیق ذائقه بازار جهانی است. ما نیاز داریم پژوهش و توسعه جدی در این حوزه داشته باشیم. باید بدانیم نسل جدید چه میخواهد، بازار اروپا چه سلیقهای دارد و روندهای طراحی در جهان به چه سمتوسویی حرکت میکند.
در حال حاضر بسیاری از کشورها وارد طراحیهای نئوکلاسیک شدهاند و محصولات خود را بر اساس سلیقه جدید بازار تنظیم میکنند، اما ما در بسیاری موارد همچنان بر الگوهای سنتی بدون تغییر ادامه میدهیم.
از طرف دیگر، نقش رسانهها، تبلیغات شهری، فضای مجازی و حتی آموزش عمومی نیز بسیار مهم است. متأسفانه در بسیاری از موارد، نسل جوان ما حتی تفاوت میان فرش دستباف و فرش ماشینی را نمیداند. این نشان میدهد که ما در حوزه آموزش و فرهنگسازی ضعف جدی داریم.
این موضوع فقط یک مسئله اقتصادی نیست، بلکه یک مسئله فرهنگی است. اگر نسل جوان با ارزش فرش ایرانی آشنا نباشد، طبیعی است که بازار مصرف نیز دچار تغییر شود.



